سرزمین درد
دل نوشته ها و دست نوشته های یک نویسنده جوان ایلامی
شب شرمندگی
نوشته : عبدالله خسروی
از یکماه پیش که این پسر خوشگله با او و اوس محمود هم اتاق شده بود همش منتظر فرصتی بود که شب تو اتاق باهاش تنها بشه .. آنجا محیط ساخت و ساز و کارهای ساختمانی بود و کسانی که اهل آن شهر نبودند شب تو اتاقک های کارگران استراحت میکردند .. پسر خوشگله وردست اوس محمود بنا کار میکرد و امیر هم بواسطه هم ولایتی بودن اوس محمود هم اتاقی شون بود .. پسره از لحاظ ظاهری بیشتر شبیه دخترا بود .. امیر مدتها بود که شیطان تو جلدش رفته بود ومیخواست هرطور شده ازش کام دل بگیرد .. هرچقدر تو این مدت سعی میکرد با چرب زبانی ولودگی بیشتر بهش نزدیک بشه فایده ای نداشت چون بیش از حد کم حرف بود و همیشه تو لاک خودش بود ..
بالاخره شبی که انتظارش را میکشید رسید .. اوس محمود واسه سرکشی به خانواده تو راه شهرستان بود ..
موقع خواب رسید و طبق نقشه ای که تو ذهنش کشیده بود ابتدا در اتاق رو قفل کرد وبعد آرام کنارش دراز کشید .. لحظاتی بعد که شهوت سراسر وجودش را گرفت بطرفش هجوم برد .. پسر وحشت زده  بلند شد و با التماس و گریه ازش خواست با او کاری نداشته باشه ولی امیر فقط به فکر تعرض به او بود .. کارشان به زور بازو رسید ولی پسره کم سن و سال در مقابل او قدرتی نداشت .. لحظاتی بعد امیر بزور لباسها را از تنش بیرون آورد و درلحظه آخر که شرتش را پایین کشید چشمانش چیزی را که میدید باور نمیکرد .. خشکش زد و با حیرت به او نگاه کرد .. محکم به پیشانی خودش زد و گفت : خدای من .. غیرممکنه ..
کسی که تو این یکماه باهاشون کارگری میکرد دختر بود .. امیر دست وپایش را گم کرد و با پریشانی گفت : تو دختری ؟
اشک از گونه های دختر سرازیر شد و با بغض جوابداد  : آره .. واسه همین با هیچکدام از شماها گرم نمیگرفتم .. تو رو خدا به اوسا نگی والا منو بیرون میکنه .. من بابا ندارم و سرپرستی مادر فلج و داداش وخواهر کوچکم به عهده منه و با همین کار براشون خرجی میفرستم .. مجبور شده واسه اینکه کسی بهم نظر نداشته باشه خودمو شبیه پسرا بکنم .. امیر تو رو قرآن قسمت میدم به کسی نگی من دخترم ..
امیر دیگر گوشش هیچ صدایی نمی شنید .. انگار آب سردی روی امیر ریخته باشند .. تمام شهوت وافکار کثیف ولذت آور از سرش بیرون رفت و احساس شرمندگی و ندامت تمام وجودش را اسیر خود کرد .. ازخودش متنفر شد .. طاقت نیاورد و اشک از چشمانش سرازیرشد .. دلش میخواست همان لحظه زمین دهان باز میکرد و او را می بلعید ..
صبح که شد امیر تمام پس اندازش را با یک نامه برای دختر گذاشت وبرای همیشه آنجا را ترک کرد ..

[ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ] [ 14:55 ] [ عبدالله خسروی ]
از این زندگی آنقدر خسته ام که برای از دست دادن فقط تاریخ وفاتم را کم دارم ..
این روزها هیچ شوقی برای ماندن ندارم و آرزو میکنم یک شب که ماه کامل باشدو ستارگان در آسمان شهر چشمک میزنند راحت بخوابم و هیچوقت بیدار نشوم .. واسه اینکه نویسنده و شاعر بشم و دردهای مردم و زمزمه های دلتنگی آدمها را بنویسم به خیلی چیزا پشت پا زدم و به زندگی باختم ..در برف های زمستان زندگیم خیلی وقت ها لیز خوردم و بارها زیر باران روزگار خیس رنجهایم شدم .. سیر نوشتم و گرسنه خوابیدم .. پر از غم بودم و شاد نوشتم .. توی روزهای شاد بخاطر تقاضا و یا دیدن دل شکسته ای از غم تنهایی و رنج انتظار نوشتم و لحظات تلخی را سپری کردم ..هر وقت تو شهر و میان مردم واجتماع با چشم باز گشتم با دیدن گوشه هایی از رنج مردم ومشکلات زندگی پر از حرف شدم و آنها را تبدیل به قصه وشعر کردم تا بعضی آدمها و دل ها بلرزند و تلنگر بخورند .. قلم آبرو و ارزش داره و حرمت آن به نوشتن حقیقت های تلخ وشیرین است .. سخته با نوشته ها واشعارت به خیلی ها امید و عشق هدیه بدی ولی خودت زیر باران رنج خیس غم شده باشی .. افسوس این روزهای من مرگ نیست و رفتن .. حسرت من بخاطر سالهایی است که میان آدمک ها و دیوارها و حصار باورهای کهنه زندگیم را حرام کردم .. آنروز که از این خاک سرد رفتم روی قبرم با خطوطی سیاه و شکسته و غمگین بنویسید ..
او که اینک اینجا خاموش خوابیده است
روزگاری برای خیلی ها همه کس بود و
برای خودش هیچکس نبود ..
عبدالله خسروی

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 15:56 ] [ عبدالله خسروی ]
به حماقت شان میخندم آنان که از تنهایی مفرط رنج میبرند و برای فراموشی عقده هایشان دیگران را دست میندازند .. بعضی ها برای فرار از دلتنگی های پنهانشان با صدای بلند زندگی می کنند و دیگران را از اسرار درونشان گمراه می کنند .. نداشتن عشق سخت ترین غم دنیاست .. آنان که برای ابراز علاقه و خرج کردن محبت هایشان کسی را پیدا نکرده اند دچار عقده های روحی و روانی میشوند و گاهی بیرحم ترین آدمها میشوند و از دیدن هر چهره زیبایی به فکر فرو میروند و در تنهایی های پر از غم ودلتنگی شان بارها نقش عاشق های دلشکسته را برای خودشان بازی می کنند .. در خیالشان به نگاههایی که اسیرش میشوند دل می بازن و در افکارشان به آنها ابراز عشق می کنند اما وقت دیدنشان خود را به لودگی میزنند تا با خنداندن آنها جلب توجه کنند .. این افراد جرات عاشق شدن ندارند و بعضی از آنها غرور کاذب دارند .. خود را از همه برتر میپندارند و منتظر ابراز علاقه طرف مقابل میشوند اما معشوق ها دنبال دل های شاداب و پر از عاطفه میگردند .. من هر وقت با این جور آدمها همنشین میشوم به احترام انسانیت و خدشه ندار شدن غرورشان در مقابل شان کوتاه میایم و خود را ساده وضعیف تر از آنان نشان میدهم تا خدای ناکرده دلشان را نشکسته و باعث تحقیرشان نشوم در حالیکه میتوانم با سرکوب رفتارشان و آشکار کردن کمبودها و عقده هایشان شخصیت شان را خرد کنم و این یعنی باخت من به انسانیت .. کاش بعضی ها بفهمند گاهی سکوت و لبخند یکنفر در مقابل شما بخاطر احترام به دوستی و ارزش انسان بودن است نه ترس و یا ضعف او .. خیلی سخته آدمهای اطرافت را کامل بشناسی و به کمبودها و عقده هایشان آشنا باشی ولی بخاطر دلشان مجبور باشی همیشه لبخند بزنی و گاهی در برابرشان عمدا کم بیاوری ..
عبدالله خسروی

[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ 1:15 ] [ عبدالله خسروی ]
باران نیست ولی خاطرات با او بودن چون ابرهای سیاه و سفید خیالم را آشفته کرده است .. گاهی تنها شدن به معنای از دست دادن روزهای خوب و آدمهای دوست داشتنی است .. یادش را که مرور میکنی وسط خنده هایت پر از بغض میشوی و سکوت میکنی .. با اندوه به جایی نامعلوم خیره میشوی و دنبال راهی برای فرار از این حالت میگردی .. دلت بی خیالی میخواهد و آرامش ولی افسوس دلتنگی پیروز شده و تو در انتظار جبران شکستت هستی .. درست زمانی که دنبال مقصر میگردی گذشته را به شاهد میگیری و آنقدر دنبال تبرئه کردن خودت میشوی که فقط به دیدن اشتباهات کوچک او فکر میکنی و گاهی از اخمی کوچک و یا نگاهی سرد و لبخندی تشریفاتی او به دیگران بهانه و مدرک جمع میکنی .. اشتباه از آنجاست آدمها وقت رفتن به بازگشت فکر نمی کنند .. همیشه برای تنها ماندمان دنبال مقصر میگردیم بی آنکه بفهمیم یک طرف قضیه خود ما بوده ایم .. آدمها برای رسیدن به هم باید به هم دل بدهند نه دست .. چون دست ها زود خسته میشوند و عاقبت یکدیگر را رها می کنند .. بعضی وقت ها تنهایی تاوان زود رفتن است ..
عبدالله خسروی

[ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 ] [ 15:20 ] [ عبدالله خسروی ]
در غروب های کوبانی دخترانی اسلحه بر دوش چون کوه ایستاده اند و هرگز به پاییز زندگیشان فکر نمی کنند و با قامت هایی کشیده و استوار به خورشید چشمک میزنند .. آنها شب ها کنار آتش بزرگی آوازهای حماسی میخوانند و برای اثبات شجاعت شان منتظر طلوع آفتاب نمیشوند .. در مکتب آنها آزادگی جزیی از ایمان و باور قلبی شان است و هر وجب از خاک سرزمین شان حکم آیه های آسمانی دارد .. از چهره های جوان و زیبا و لبخندهای ملیح و دلنشین شان میتوان فهمید آنها از فرشته مرگ هم دل برده اند .. صبح ها وقتی در دوردست ها هم جنس هایشان در خواب ناز بسر میبرند آنها با با چشمانی چون عقاب دشمن را نشانه گرفته اند و برای شکار شیاطین منتظر حرکت آنها نمی مانند .. همگام با باد و رقص موهای رهایشان هنگام دفاع از خاکشان میتوان ارزش آزادی را در فریاد مردانه شان فهمید .. در مقابل شجاعت و آزادگی این فرشتگان مبارز باید سر تعظیم فرود آورد ..
عبدالله خسروی

[ شنبه نوزدهم مهر 1393 ] [ 1:24 ] [ عبدالله خسروی ]
پشت سرم راه نرو .. من از کسانی که سالها کنارم حرکت کردند پشت پا خورده ام .. آدمها وقتی به چیزی نمیرسند با حرف هایشان بسوی هم شلیک می کنند .. وقتی زندگیم عادی پیش میرود و همه چیز روبراه است دلم شور میزند .. به همه چیز مشکوک میشوم .. تقصیر من نیست عادت کرده ایم یک پای این زندگی همیشه لنگ بزند .. آدمها برای رسیدن به جلوتر به هم پشت پا میزنند .. انگار در جاده ای تاریک گام برمیدارند .. این روزها مردم به همدیگر اعتماد ندارند و از حرف زدن میگریزند .. انگار فهمیده اند گوش های تیز برنده تر از دهان های باز هستند .. ما یاد گرفتیم آدمها آنهایی نیستند که با چشم می بینیم .. شخصیت هایی هستند که بنا بر موقعیت شان نقش بازی می کنند .. گاهی در سخت ترین وضعیت ها لبخند میزنند و بالعکس .. مردم همه با وعده زنده هستند .. حتی خوشبختی را به فردا میندازند .. کاش در زندگی فرصت تمرین بود ..
عبدالله خسروی

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 15:42 ] [ عبدالله خسروی ]
دست آدمها رو شده و دوره ضرب المثل ها به پایان رسیده است .. دیگر هیچ مادربزرگی برای نوه هایش قصه های عامیانه نقل نمی کند و هیچ کلاغی از مترسک های مزرعه نمیترسد .. آنها هم فهمیده اند آدمها زیاد بلوف میزنند .. شهر پر از آدمهای خیالی شده که تاریخ انقضا دارند و هر کدام پشت نقابی پنهان شده اند .. دیگر کسی دوست ندارد ساعت مچی بخرد چون آدمها گاهی دوست ندارند سر وقت برسند و عادت کرده اند الکی همدیگر را معطل بگذارند .. چیزی شبیه قصه است ولی آدمها دارند عاشق لباس و ویترین مغازه ها میشوند چون فهمیده اند دیگر خودشان دل ندارند .. آری غفلت از محبت ها تنهایی میاورد ..
عبدالله خسروی

[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 15:12 ] [ عبدالله خسروی ]
از وقتی احسای آدم بودن بهم دست داد دلم همه جا نمیرود .. وقتی پر از احساس های بارانی میشوم واژه هایم تا آسمان میروند .. در دلم همیشه نام و یاد خدا خواهد ماند ..
آسمان و فرصت پرواز همیشه هست اما زمین همیشه نیست .. همه ساده میدانی زندگی ماندنی نیست .. فرصت ها زود تمام میشوند و قول های دنیا زود می شکنند  و عاقبت ما میمانیم و شاید حسرتی ابدی .. اینجا همه چیز انتها دارد یا به عبارتی روشن تر پایان ها همیشه برنده اند .. هر کسی روی زمین بدنبال بهشت گمشده خویش است .. آدم ها بهشت های کوچکی میسازند و چند صباحی خوش میگذرانند و عاقبت جا میگذارند و میروند ..  البته فرق زیادی ست میان کسی که خوش میگذراند و آنکس که هدیه میدهد .. هرکس خوشی را به همنوع خود هدیه کند برنده است .. کاش همه درک میکردند روی زمین همه چیز تاریخ انقضا دارد حتی بهشت های کوچکش .. جهنم های زمینی هم پایدار نیست چون شعله ها یکروز سر می کشند  و عاقبت تمام آتش ها هم خاکستر میشوند .. زندگی خیابانی ست که انتهایش به مرگ میرسد .. این چند قدم راه را باهم و برای هم برداریم .. روزای زیبای زندگی را آدم های خوب می سازند همانان که حتی یادشان هم بوی عطر میدهد و سالها بگذرد جای خالیشان حس میشود .. ارزش زندگی به زیستن با آدم هایی است که با احساس های بارانی و دلهای آسمانی زندگی می کنند و برای رضایت خلق و خشنودی صاحب آسمان گام بر میدارند .. آنها رازهایشان را فقط به آسمان میگویند چون ایمان دارند خدا هرگز خیانت نمی کند ..
 عبدالله خسروی

[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 14:19 ] [ عبدالله خسروی ]
با روزگار که راه میروی احساس میکنی زمستان در دلهای مردم شهر عزم سفر کرده است .. این مردم انگار با روزگار خود قهر هستند .. چون با خود بیگانه شدند و دست در جیب و سر در گریبان با نگاههایی سرد و بی تفاوت میان شلوغی کاذب بازار بی هدف راه میروند .. هیچکس حرفی برای گفتن ندارد حتی هنگامی که از کنار هم میگذرند با تکان دادن سر به هم سلام می کنند .. مردمی که روزگاری به وقت نیاز دستشان باز میشد و به هنگام عمل با مشت های گره کرده جلو میرفتند حال میترسند دستشان رو شود .. روزگار الان هزار رنگ است و انگار عروسک ها و مترسک ها آن را اشغال کرده اند .. یک عروسک زیبا میتواند چند مرد را از مردی بیندازد و یک مترسک میتواند چند عروسک را از آن خود کند .. روزگار هم برای خودش نرخی دارد ..
عبدالله خسروی



[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 20:29 ] [ عبدالله خسروی ]
مرگ محبت را وقتی دیدم جوانی برای عزیز شدن دلقک بودن را تمرین میکرد .. حتما شما هم دیده اید که بعضی ها برای لبخند جمعی نفر کناری شان را به سخره یگیرند و تحقیر می کنند .. اینها کسانی هستند که از تنهایی مفرط رنج می کشند و از دیدن عشق دیگران و بودن شان با هم پنهانی رنج می کشند و به همین علت دچار عقده های روحی و روانی میشوند و سعی می کند برای فراموشی انزوای پنهانشان و سرکوب عقده هایشان دیگران را به سخره بگیرند .. آدمها هر کدام به نوبه خودشان بیرحم شده اند و میشوند ولی باید از کسانی ترسید و دوری کرد که تنهایی شان را انکار می کنند و در جمع ها فرصت انتقاد به خودشان را نمی دهند .. از طرفی این افراد برای اول بودن همیشه شلوغ می کنند و در معرض چشم و دهان بقیه قرار می گیرند .. اشتباه از آنجاست که برای بزرگ بودن دنبال زرنگ بودن هستند در حالیکه بزرگی ظرفیت میخواهد و داشتن دلی پاک و ساده .. در زندگی برای احمق شدن بعضی ها باید خود را به سادگی زد ..
عبدالله خسروی

[ یکشنبه ششم مهر 1393 ] [ 15:32 ] [ عبدالله خسروی ]
درباره وبلاگ

سلامی گرم به گرمی آفتاب ، به وسعت دریا .امیدوارم در هر جایی از دنیا که باشی و هر جایی که از ایران هستی دلی پر از مهر و عشق داشته باشی . من عبدالله خسروی نویسنده هستم وامیدوارم بتونم با نوشته هام لحظات خوب ومفیدی را برای شما به ارمغان بیاورم .
نظر یادتون نره .دوستان عزیز تمام مطالب وبلاگ نوشته خودم هستند و ابتدا ثبت میشوند و بعد در وبلاگ به اشتراک گذاشته میشوند . استفاده مجاز از مطالب وبلاگ با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است .. بدون ذکر منبع مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد ..
09377937073
امکانات وب

//Disable select-text script (IE4+, NS6+)
مدل لباس
//Exclusive permission granted to Dynamic Drive to feature script function disableselect(e){ return false } function reEnable(){ return true } //if IE4+ document.onselectstart=new Function ("return false") //if NS6 if (window.sidebar){ document.onmousedown=disableselect document.onclick=reEnable } src="http://blogfa.com/images/smileys/26.gif" width=18 height=18> دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
بک لینک فا