|
سرزمین درد دست نوشته ها
| ||
|
دلم را تکان دادم [ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 ] [ 20:22 ] [ عبدالله خسروی ]
باورت شاید نباشد بارن که میبارد بی بهانه ، بی ترانه تا لب پنجره خیالم می آیی انگار در من قدم میزنی در خیالم اسمت را می آورم ذوق میکنم .. برایم ساده نبود ولی فراموشیت را فراموش کردم.. دلم بودنت را میخواد نه خیالت .. هیچوقت نخواهی فهمید روزی چندبار دلم فرو می ریزد برای چهره هایی که در خیابان شبیه تو هستند و تو نیستی .. آدمهای امروزی همه مسافرند چندصباحی میمانند و میروند تو با من همسفر باش نه مسافر.. آدمها سهم بودنشان را میخورند نه جریمه نبودنشان.. برای بودنت اصرار نمیکنم همه یک روز رفتنی هستیم.. آمدی با خودت گلهای تازه بیار وعطر یاس خدا همین نزدیکی هاست برای باهم بودن همین حوالی جایی برای زندگی پیدا میشود.. عبدالله خسروی
[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 14:8 ] [ عبدالله خسروی ]
وقت نمیکنم [ شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 ] [ 14:42 ] [ عبدالله خسروی ]
سایه ات همیشه با من است گرفتار میشوم دستم را میگیری یادت که می افتم چند قطره اشک با شوق می آیند باید وضو بگیرم این حرفا به هیچکس شبیه نیست تپش قلبی ست برای سایه دوست زیر سایه خدا زندگی شیرین است ردپایش در زندگی نباشد پای آرامش همیشه لنگ میزند من به نگاه خدا همیشه مدیونم باران رحمتش نباشد زمین دلش میسوزد برکت زمین را به اشکهای آسمان بدهکاریم سکوت صدای خداست صدای دوست همیشه میاید به صدای خدا با وجودت گوش بسپار و برای یافتنش دنبال نشانی نباش ردپای خدا تا دروازه بهشت میرود.. عبدالله خسروی
[ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 ] [ 13:28 ] [ عبدالله خسروی ]
در چشمهایشان خیره شوی راز تلخی را می بینی مدتهاست بار غم را بسته اند.. حسرت بازیهای کودکی در دلهای کوچک شان لبریز شده است.. رویاهای شیرین در جور روزگار خاموش وخالی مانده اند.. بست نشین پیاده روها هستند انگار سرچهارراهها دخیل بسته اند.. واژه اوقات فراغت شوخی تلخی بیش نیست شبها خسته بخواب میروند وقت نمی کنند رویا ببینند.. شادیهای کودکی را به گریه های فردایشان میفروشند.. همیشه با پاهای کوچک شان بدنبال آینده میدوند.. کودکان کار را میگویم آنان که شاید توجه ساده ما روزی فردایشان باشد.. عبدالله خسروی
[ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ] [ 12:37 ] [ عبدالله خسروی ]
در زندگیمان بهانه ها [ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ] [ 18:28 ] [ عبدالله خسروی ]
خواب بدی دیده ام کجاست یوسف یعقوب تعبیرش کند.. بدتر از تلخ شاید هم کابوس.. پاییز در خوابم بهار را رنگ زردی زد.. بیدار شو قرن هاست یوسف پیامبر قصه شده.. باید جعل کنم خوابم را.. اما چه سود زود تعبیر میشوند خواب های بد.. باید راه بروم هرزگی می کنند افکارم شاید کثیف میگذرد عمر توی ذوق میزند زردی زندگی .. آب نیست خشک شده مزرعه و کال مانده اند آرزوهایم ... به گمانم من بی خبرم مدتهاست تعبیرشده خوابم.. فصل خشکسالی ست رویاها خشک مانده اند.. منتظر میمانم خواب خوشی ببینم .. عبدالله خسروی [ پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 ] [ 17:47 ] [ عبدالله خسروی ]
از وقتی بارن رفته است دختر زیبای چشم سیاه از کوچه ما رد نمیشود بعضی آدمها شبیه باران هستند می آیند زندگی ات را خیس می کنند ومیروند.. روزگاری عشق از کوچه ما میگذشت وقتی صدای گامهایش شنیده میشد بهار در کوچه ما دیده میشد دلم چون کودکی بی تابی میکرد میان خانه تا کوچه را پرواز میکرد اون مست زیبایی اش بود من خمار دیدن او.. نگاهش که به من میخورد سیستم بدنم به هم میخورد قلبم بشدت میلرزید به گمانم دلم سرما میخورد.. عشق همین است او نگاه کند و تو دلت بگیرد... از وقتی نمی آید دلم مصلوب شده است.. گاهی بی اختیار چشمانم خیس میشوند تقصیر خودم است من به سکوتم باختم .. عبدالله خسروی [ سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 ] [ 16:43 ] [ عبدالله خسروی ]
دنیا به روزای سیاه وسرد باج میدهد روزگار تلخ در کوچه های زندگی آزادانه جولان میدهد بغض ها آشکارا در شهر نفس میکشند آدمهای رنج کشیده با درد راه میروند رنج در چهره درد کشیده های فقر هورا میکشد کف پیاده روها را نگاه کن کودکی در آغوش بیرحم فقر بخواب رفته است زنی بی پناه دست هایش دراز و نگاه منتظرش به آدمکها خیره مانده است انسانیت در کف پیاده روها بخواب رفته است آدمهای تنها شهر را شلوغ کرده اند.. این روزها قلب های یخی آسوده زندگی میکنند و بی وجدان ها راحت می خوابند.. زندگی برای بعضی آدمها راحت سخت میگذرد از بیداربودن پررنج میگریزند دوست دارند خوابیدند هیچوقت بیدار نشوند.. عبدالله خسروی [ سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 ] [ 11:19 ] [ عبدالله خسروی ]
فرداها محرم نیستند مدتهاست آرزوهایم را لو میدهند.. از فرداها دلگیرم آرزوهایم برآورده نمیشوند.. فردا روز دیگری است این حرف را بارها شنیدیم.. عادت کرده ایم تمام راهها به فردا ختم بشود فرداها واژه امید به آینده هستند سالهاست فرداها می آیند ومیروند وما همچنان منتظر فردایی دیگر هستیم.. من از خودم عبور کردم فرداهای نیامده زیاد دیدم سخت آموخته ام فرداها راحت نمی آیند.. فرداها هر چقدر تکرار شوند بی نهایت ادامه دارند این را تقویم های کهنه میگویند.. برای رسیدن به فردایی روشن باید در برابر باد ایستاد .. امروز ساده میگویم چراغ های روشن به فرداها میرسند.. عبدالله خسروی [ دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 ] [ 17:2 ] [ عبدالله خسروی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||