سرزمین درد
دل نوشته ها و دست نوشته های یک نویسنده جوان ایلامی
زندگی حسرت روزهای تلخ از دست رفته نیست .. گاهی بوسیدن سیب درخت همسایه بهترین حس دنیاست .. هر روز که از چاردیواری خودمان بیرون میزنیم میتوانیم ساده و ارزان با لبخند زیبا و کلام پر مهری دلی را شاد کنیم و حتی با یک شاخه گل رز به دوست داشتن چشمک بزنیم  .. گاهی باید مست زندگی کرد و از شنیدن صدای قیل و قال بچه ها در کوچه احساس کودکی کرد و با آنها همراه شد .. افکار ما آینه زندگی فردا هستند .. فرصت داشتن فکرهای قشنگ و پر از ترانه های سبز در دست خیال و باور خود ماست .. بگذار افکارت پر از رقص و آواز باشند .. شاید زندگی گاهی خیلی تلخ شود اما میتوان از دیدن بانوی زیبایی احساس لذت کرد و دست عشق را بوسید و با شنیدن صدای آواز خوانی کلی فکرهای جوانی کرد .. زندگی فقط مرگ ، قهر و دوری نیست .. گاهی خوابیدن در آغوش کسی که دوستش داری شیرین ترین لحظه زندگی ست ..  دیروز که گذشت تلخی اش مفت نمی ارزد .. زندگی شاید همین فردا باشد ..
عبدالله خسروی

[ شنبه یکم آذر 1393 ] [ 10:4 ] [ عبدالله خسروی ]
تن عریانت را بردار وبرو .. بوی گناه میدهی هرزه .. دیشب در آغوش کدام بیگانه بوده ای .. از شراره چشمان و رقص سینه برهنه ات بوی شهوت میدهی .. لذت این آغوش از آن خریدار توست فاحشه .. تو فقط یک تن فروش شبگردی .. وقتی در شهر راه میروی کج قدم میگذاری و لخت نگاه میکنی .. تو خوب میدانی نگاههای هیز در پی اندام لذت هستند .. شرم کن از فردا .. تو مایه شرمساری باکره ها هستی .. بدان آنانکه تنت را به اسکناس ها میخرند به عشق دیگری تو را در آغوش می کشند .. این پوست زیبا وجوان امروزت روزی پیر خواهد شد و از چشم و دل خریدارانت خواهد افتاد .. آنروز به حرفهای عاشقانه شان در بستر شهوت تلخ خواهی خندید و در آغوش تنهایی با گریه و ندامت بخواب خواهی رفت .. این راه که میروی رسوایی اش به کنار .. تو را تا ته جهنم هر دو زندگی هول میدهد .. گر طالب زندگی با شرافت هستی نگران پایان ها نباش .. برای راههای بد هم راه برگشت همیشه هست ..
عبدالله خسروی







[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 16:49 ] [ عبدالله خسروی ]
دلگیرم از مردمان شهری که صدای اذان از همه جا بگوش میرسد ولی کسی بوی ملکوت نمیدهد .. انگار مردم از دین فقط ظاهرش را حفظ کرده اند .. وقتی مروجان مذهب آلوده بازی سیاست میشوند دین ابزاری جهت پیشبرد اهداف قدرتمندان و ثروتمندان میشود .. مردم فقیر رنج مبارزه و آرمان های دین را می کشند و سودش را افراد دیگری میخورند .. تا وقتی دین وسیله ای برای سرکوب مردم و ابزاری در مسیر اهداف سیاسی  باشد نباید به افزایش نسل جدید و جوان مومن امید داشت .. باورها باید در خدمت ما باشند نه ما برده باورها ..
عبدالله خسروی

[ سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 ] [ 11:13 ] [ عبدالله خسروی ]
کتاب فارسی اول دبستان را باید دوباره قدیمی نوشت .. دلتنگ ترانه کودکی باز بارانم .. گاهی یاد کودکی ساده ترین شادی دنیاست .. آن وقت ها رویای ما عشق علی شدن بود ولی امروزه بچه ها با آرزوهای فضایی میخوابند و به قهرمانهای پوشالی دل بستند .. از وقتی بجای آدمها به اشیاء و لوازم لوکس ارزش دادیم قیمت خودمان را پایین آوردیم .. قدیما همه چیز حرمت داشت حتی یک سلام ساده .. ولی حالا تمام آن باورها و احترام ها را باید با پول و اعتبار شغلی بدست آورد .. این روزها آدمها جلوی آینه ها کوچک و بزرگ میشوند و دیگران را از آینه خودشان نگاه می کنند .. بچه های آن ایام به حرف های خدا ایمان داشتند اما حالا بچه ها دیالوگ شخصیت های افسانه ای فیلم ها را قبول دارند .. عشق پسران آن روزها پهلوانی و جوانمردی بود ولی امروزه همه عاشق مدل و دنبال مانکن شدن هستند .. دختران آن ایام منتظر بخت می نشستند اما حالا خودشان در کوچه و خیابان دنبال بختشون میگردند .. یادش بخیر .. آن قدیما روزهای خوب خدا بود .. کتاب ها و آدمها عوض شدند ولی من هنوز کودک روزهای باز بارانم ..
عبدالله خسروی

[ یکشنبه هجدهم آبان 1393 ] [ 12:31 ] [ عبدالله خسروی ]
وقتی به بعضی آدمک ها که لیاقت احترام را ندارن میدان میدی از نگاه پر مهر و کلام گرمت خیالشان در چاه نادانی می افتد و احساس مهم بودن می کنند در حالیکه این افراد به دلیل داشتن عقده های شدید و کمبود وجود عشق در زندگیشان دچار افسردگی و تنهایی پنهانی شده اند که گاه خودشان از آن خبر ندارند و از آنجا که در دوران نوجوانی و جوانی به دلایل مختلفی از قبیل نداشتن زیبایی ، موفقیت در جلب توجه دیگران ، پیشرفت های علمی ، درسی و ورزشی و .. مورد توجه اطرافیان و دوستان قرار نگرفته اند و حتی مورد بی مهری هم قرار گرفته اند اکنون با یاد وخاطره تلخ آن دوران و عقده هایش روزگار را میگذرانند و همیشه منتظر فرصتی هستند تا آن روزها را با بر سر دیگران خالی کنند و عقده هاشان را سرکوب کنند .. این افراد تاب تحمل عقیده و حرفهای دیگران را درباره ضعف های خودشان ندارند و زود دست به مقابله مثل میزنند و با پرخاشگری و عصبانیت با طرف برخورد می کنند .. از طرفی این آدمها از موفقیت و مورد توجه بودن دوستانشان در جمع ها پنهانی و مرموزانه زجر می کشند و سعی می کنند در بحث ها اجازه صحبت به دوستانی را که از خودشان بیشتر می فهمند ندهند ..  من خودم در طول زندگیم تا الان بارها با اینجور افراد برخورد داشته و دارم و هر بار بخاطر احترام به انسانیت و شخصیت خودم در مقابلشان کوتاه آمدم ولی در افکارم برای این آدمها هیچگونه احترام و ارزشی قائل نیستم و اگر از راز تنهایی و درونی شان که بدنبال معشوق های خیالی خود را آواره خیال کردند و بارها در قدم زدن هایشان دست معشوقه ای را که اصلا وجود خارجی ندارد در دست خیالی شان میگیرند و خنده کنان به دل سرزمین عاشقی میزنند آگاه نبودم هیچوقت دلم به حال تنهایی و بیچارگی شخصیت شان نمی سوخت .. برای شناخت این افراد کافیست به بهانه ای در مقابلشان ایستاد و به نظرشان ایراد گرفت و بعد با صدای بلند در مقابلشان حرف زد .. زود خودشان را نشان میدهند .. این آدمها خیلی حقیر هستند و نباید به آنها اجازه ورود به دوستی را داد ..
عبدالله خسروی

[ یکشنبه یازدهم آبان 1393 ] [ 16:9 ] [ عبدالله خسروی ]
شب شرمندگی
نوشته : عبدالله خسروی
از یکماه پیش که این پسر خوشگله با او و اوس محمود هم اتاق شده بود همش منتظر فرصتی بود که شب تو اتاق باهاش تنها بشه .. آنجا محیط ساخت و ساز و کارهای ساختمانی بود و کسانی که اهل آن شهر نبودند شب تو اتاقک های کارگران استراحت میکردند .. پسر خوشگله وردست اوس محمود بنا کار میکرد و امیر هم بواسطه هم ولایتی بودن اوس محمود هم اتاقی شون بود .. پسره از لحاظ ظاهری بیشتر شبیه دخترا بود .. امیر مدتها بود که شیطان تو جلدش رفته بود ومیخواست هرطور شده ازش کام دل بگیرد .. هرچقدر تو این مدت سعی میکرد با چرب زبانی ولودگی بیشتر بهش نزدیک بشه فایده ای نداشت چون بیش از حد کم حرف بود و همیشه تو لاک خودش بود ..
بالاخره شبی که انتظارش را میکشید رسید .. اوس محمود واسه سرکشی به خانواده تو راه شهرستان بود ..
موقع خواب رسید و طبق نقشه ای که تو ذهنش کشیده بود ابتدا در اتاق رو قفل کرد وبعد آرام کنارش دراز کشید .. لحظاتی بعد که شهوت سراسر وجودش را گرفت بطرفش هجوم برد .. پسر وحشت زده  بلند شد و با التماس و گریه ازش خواست با او کاری نداشته باشه ولی امیر فقط به فکر تعرض به او بود .. کارشان به زور بازو رسید ولی پسره کم سن و سال در مقابل او قدرتی نداشت .. لحظاتی بعد امیر بزور لباسها را از تنش بیرون آورد و درلحظه آخر که شرتش را پایین کشید چشمانش چیزی را که میدید باور نمیکرد .. خشکش زد و با حیرت به او نگاه کرد .. محکم به پیشانی خودش زد و گفت : خدای من .. غیرممکنه ..
کسی که تو این یکماه باهاشون کارگری میکرد دختر بود .. امیر دست وپایش را گم کرد و با پریشانی گفت : تو دختری ؟
اشک از گونه های دختر سرازیر شد و با بغض جوابداد  : آره .. واسه همین با هیچکدام از شماها گرم نمیگرفتم .. تو رو خدا به اوسا نگی والا منو بیرون میکنه .. من بابا ندارم و سرپرستی مادر فلج و داداش وخواهر کوچکم به عهده منه و با همین کار براشون خرجی میفرستم .. مجبور شده واسه اینکه کسی بهم نظر نداشته باشه خودمو شبیه پسرا بکنم .. امیر تو رو قرآن قسمت میدم به کسی نگی من دخترم ..
امیر دیگر گوشش هیچ صدایی نمی شنید .. انگار آب سردی روی امیر ریخته باشند .. تمام شهوت وافکار کثیف ولذت آور از سرش بیرون رفت و احساس شرمندگی و ندامت تمام وجودش را اسیر خود کرد .. ازخودش متنفر شد .. طاقت نیاورد و اشک از چشمانش سرازیرشد .. دلش میخواست همان لحظه زمین دهان باز میکرد و او را می بلعید ..
صبح که شد امیر تمام پس اندازش را با یک نامه برای دختر گذاشت وبرای همیشه آنجا را ترک کرد ..

[ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ] [ 14:55 ] [ عبدالله خسروی ]
از این زندگی آنقدر خسته ام که برای از دست دادن فقط تاریخ وفاتم را کم دارم ..
این روزها هیچ شوقی برای ماندن ندارم و آرزو میکنم یک شب که ماه کامل باشدو ستارگان در آسمان شهر چشمک میزنند راحت بخوابم و هیچوقت بیدار نشوم .. واسه اینکه نویسنده و شاعر بشم و دردهای مردم و زمزمه های دلتنگی آدمها را بنویسم به خیلی چیزا پشت پا زدم و به زندگی باختم ..در برف های زمستان زندگیم خیلی وقت ها لیز خوردم و بارها زیر باران روزگار خیس رنجهایم شدم .. سیر نوشتم و گرسنه خوابیدم .. پر از غم بودم و شاد نوشتم .. توی روزهای شاد بخاطر تقاضا و یا دیدن دل شکسته ای از غم تنهایی و رنج انتظار نوشتم و لحظات تلخی را سپری کردم ..هر وقت تو شهر و میان مردم واجتماع با چشم باز گشتم با دیدن گوشه هایی از رنج مردم ومشکلات زندگی پر از حرف شدم و آنها را تبدیل به قصه وشعر کردم تا بعضی آدمها و دل ها بلرزند و تلنگر بخورند .. قلم آبرو و ارزش داره و حرمت آن به نوشتن حقیقت های تلخ وشیرین است .. سخته با نوشته ها واشعارت به خیلی ها امید و عشق هدیه بدی ولی خودت زیر باران رنج خیس غم شده باشی .. افسوس این روزهای من مرگ نیست و رفتن .. حسرت من بخاطر سالهایی است که میان آدمک ها و دیوارها و حصار باورهای کهنه زندگیم را حرام کردم .. آنروز که از این خاک سرد رفتم روی قبرم با خطوطی سیاه و شکسته و غمگین بنویسید ..
او که اینک اینجا خاموش خوابیده است
روزگاری برای خیلی ها همه کس بود و
برای خودش هیچکس نبود ..
عبدالله خسروی

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 15:56 ] [ عبدالله خسروی ]
به حماقت شان میخندم آنان که از تنهایی مفرط رنج میبرند و برای فراموشی عقده هایشان دیگران را دست میندازند .. بعضی ها برای فرار از دلتنگی های پنهانشان با صدای بلند زندگی می کنند و دیگران را از اسرار درونشان گمراه می کنند .. نداشتن عشق سخت ترین غم دنیاست .. آنان که برای ابراز علاقه و خرج کردن محبت هایشان کسی را پیدا نکرده اند دچار عقده های روحی و روانی میشوند و گاهی بیرحم ترین آدمها میشوند و از دیدن هر چهره زیبایی به فکر فرو میروند و در تنهایی های پر از غم ودلتنگی شان بارها نقش عاشق های دلشکسته را برای خودشان بازی می کنند .. در خیالشان به نگاههایی که اسیرش میشوند دل می بازن و در افکارشان به آنها ابراز عشق می کنند اما وقت دیدنشان خود را به لودگی میزنند تا با خنداندن آنها جلب توجه کنند .. این افراد جرات عاشق شدن ندارند و بعضی از آنها غرور کاذب دارند .. خود را از همه برتر میپندارند و منتظر ابراز علاقه طرف مقابل میشوند اما معشوق ها دنبال دل های شاداب و پر از عاطفه میگردند .. من هر وقت با این جور آدمها همنشین میشوم به احترام انسانیت و خدشه ندار شدن غرورشان در مقابل شان کوتاه میایم و خود را ساده وضعیف تر از آنان نشان میدهم تا خدای ناکرده دلشان را نشکسته و باعث تحقیرشان نشوم در حالیکه میتوانم با سرکوب رفتارشان و آشکار کردن کمبودها و عقده هایشان شخصیت شان را خرد کنم و این یعنی باخت من به انسانیت .. کاش بعضی ها بفهمند گاهی سکوت و لبخند یکنفر در مقابل شما بخاطر احترام به دوستی و ارزش انسان بودن است نه ترس و یا ضعف او .. خیلی سخته آدمهای اطرافت را کامل بشناسی و به کمبودها و عقده هایشان آشنا باشی ولی بخاطر دلشان مجبور باشی همیشه لبخند بزنی و گاهی در برابرشان عمدا کم بیاوری ..
عبدالله خسروی

[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ 1:15 ] [ عبدالله خسروی ]
باران نیست ولی خاطرات با او بودن چون ابرهای سیاه و سفید خیالم را آشفته کرده است .. گاهی تنها شدن به معنای از دست دادن روزهای خوب و آدمهای دوست داشتنی است .. یادش را که مرور میکنی وسط خنده هایت پر از بغض میشوی و سکوت میکنی .. با اندوه به جایی نامعلوم خیره میشوی و دنبال راهی برای فرار از این حالت میگردی .. دلت بی خیالی میخواهد و آرامش ولی افسوس دلتنگی پیروز شده و تو در انتظار جبران شکستت هستی .. درست زمانی که دنبال مقصر میگردی گذشته را به شاهد میگیری و آنقدر دنبال تبرئه کردن خودت میشوی که فقط به دیدن اشتباهات کوچک او فکر میکنی و گاهی از اخمی کوچک و یا نگاهی سرد و لبخندی تشریفاتی او به دیگران بهانه و مدرک جمع میکنی .. اشتباه از آنجاست آدمها وقت رفتن به بازگشت فکر نمی کنند .. همیشه برای تنها ماندمان دنبال مقصر میگردیم بی آنکه بفهمیم یک طرف قضیه خود ما بوده ایم .. آدمها برای رسیدن به هم باید به هم دل بدهند نه دست .. چون دست ها زود خسته میشوند و عاقبت یکدیگر را رها می کنند .. بعضی وقت ها تنهایی تاوان زود رفتن است ..
عبدالله خسروی

[ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 ] [ 15:20 ] [ عبدالله خسروی ]
در غروب های کوبانی دخترانی اسلحه بر دوش چون کوه ایستاده اند و هرگز به پاییز زندگیشان فکر نمی کنند و با قامت هایی کشیده و استوار به خورشید چشمک میزنند .. آنها شب ها کنار آتش بزرگی آوازهای حماسی میخوانند و برای اثبات شجاعت شان منتظر طلوع آفتاب نمیشوند .. در مکتب آنها آزادگی جزیی از ایمان و باور قلبی شان است و هر وجب از خاک سرزمین شان حکم آیه های آسمانی دارد .. از چهره های جوان و زیبا و لبخندهای ملیح و دلنشین شان میتوان فهمید آنها از فرشته مرگ هم دل برده اند .. صبح ها وقتی در دوردست ها هم جنس هایشان در خواب ناز بسر میبرند آنها با با چشمانی چون عقاب دشمن را نشانه گرفته اند و برای شکار شیاطین منتظر حرکت آنها نمی مانند .. همگام با باد و رقص موهای رهایشان هنگام دفاع از خاکشان میتوان ارزش آزادی را در فریاد مردانه شان فهمید .. در مقابل شجاعت و آزادگی این فرشتگان مبارز باید سر تعظیم فرود آورد ..
عبدالله خسروی

[ شنبه نوزدهم مهر 1393 ] [ 1:24 ] [ عبدالله خسروی ]
درباره وبلاگ

سلامی گرم به گرمی آفتاب ، به وسعت دریا .امیدوارم در هر جایی از دنیا که باشی و هر جایی که از ایران هستی دلی پر از مهر و عشق داشته باشی . من عبدالله خسروی نویسنده هستم وامیدوارم بتونم با نوشته هام لحظات خوب ومفیدی را برای شما به ارمغان بیاورم .
نظر یادتون نره .دوستان عزیز تمام مطالب وبلاگ نوشته خودم هستند و ابتدا ثبت میشوند و بعد در وبلاگ به اشتراک گذاشته میشوند . استفاده مجاز از مطالب وبلاگ با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است .. بدون ذکر منبع مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد ..
09377937073
امکانات وب

//Disable select-text script (IE4+, NS6+)
مدل لباس
//Exclusive permission granted to Dynamic Drive to feature script function disableselect(e){ return false } function reEnable(){ return true } //if IE4+ document.onselectstart=new Function ("return false") //if NS6 if (window.sidebar){ document.onmousedown=disableselect document.onclick=reEnable } src="http://blogfa.com/images/smileys/26.gif" width=18 height=18> دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
بک لینک فا