سرزمین درد
دل نوشته ها و دست نوشته های یک نویسنده جوان ایلامی
پرده بیرنگ سکوت همه جا هست .. انگار مثل قدیم ها داروغه در شهر است و یا حرف زدن هم هزینه میخواهد .. آدمهای این روزگار از با هم بودن میگریزند و ترجیح میدهند با خودشان راه بروند و خیالبافی کنند .. انگار از باهم بودن و روزهای شلوغ زخم خورده اند .. جمله تلخی است اما آدمها بی حرف زندگی می کنند .. روزگاری فریادهایشان روی دیوارها نوشته میشد اما اکنون دیوارها سفید مانده اند .. به گمانم توان حرف زدن ندارند و یا دیوارها امن نیستند .. آدمها وقتی باهم هستند با زندگی شوخی می کنند فقط برای اینکه در برابر هم کم نیاورند ولی ایمان دارم در تنهایی هایشان جدی جدی رنج می کشند .. در روزگاری که دلقک ها تماشاگر ندارند و آوازخوان های دوره گرد در کوچه ها دیده نمیشوند نباید منتظر پایان خوش قصه ها بود ..
عبدالله خسروی

[ شنبه هشتم شهریور 1393 ] [ 13:57 ] [ عبدالله خسروی ]
در شهری که بانک ها قشنگترین ساختمانها را از آن خود کرده اند مردمش از فقر درد می کشند .. این شهر زیر بار درد رنگ ماتم گرفته است .. از دیوارها و نگاه آدمها غم میبارد .. بیهوده نیست چهره ها پر از چین وچروک است .. انگار همه به زندگی اخم کرده اند .. وقتی زندگی ترانه نمیخواند و صدای خواننده های شاد از کوچه و خیابانها بگوش نمیرسد مردم برای عزیز شدن دست به دامان غم و تنهایی میشوند .. اینجا لباس های رنگی بپوشی و با صدای بلند بخندی همه با تعجب برمیگردند و بهت زل میزنند .. بعضی ها از گرسنگی میمیرند و صدها نفر از غذای مرگان سیر میشوند .. عابران پیاده از شدت نداری برای گرفتن دیه عمدی تصادف می کنند و راننده ها برای یک مسافر بیشتر وسط خیابان روی ترمز می زنند و گاهی دق دلی نداشتن بنزین را با مشت زدن بصورت هم خالی می کنند .. در شهری که راننده ها بجای سلام بوق میزنند و پیاده ها بجای زبان با تکان دادن سر جواب میدهند هیچکس فریاد دیگری را نمیشنود .. تفریح جوان ها کشیدن دود شده و تبلت و بازی های کامپیوتری جای خانواده را در میان بچه ها پر کرده است .. بزرگترها حرف هایشان را با پیام بهم میرسانند و فست فود جای غذاهای خوشمزه خانگی را گرفته است .. در جمع ها بعد از سکوت گوشی های موبایل حرف اول را میزنند .. این روزها تغییر میخواهند و مردم احساس خوشبختی و آرامش فکری ..
عبدالله خسروی 

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 18:55 ] [ عبدالله خسروی ]
 آدمها هر چقدر بیشتر در زندگی های ماشینی پیشرفت می کنند و جلوتر میروند از انسانیت عقب میمانند .. دنیایی که برای ساعتی شادی و احساس خوشبختی کاذب باید سراغ دود و الکل و قرص رفت مفت نمی ارزد .. در عصر پیشرفت علم و تکنولوژی و زندگی های نوین آدمها در دسترس هم نیستند .. حرف هایشان را با پیام از راه دور بهم میرسانند .. مردمان این روزگار گول تجملات را خورده اند و قربانی عقده هایشان شده اند .. آنها عجله دارند و عصبی فکر می کنند .. گاهی برای دیر رسیدن به همدیگر مشت میزنند .. در دنیایی که مهربانی ها تشریفاتی شده و آدمها جلوی لنز دوربین ها عشق را به هم تعارف می کنند و برای رسیدن به جایی بالاتر با لبخند از انسانیت حرف میزنند باید برای دیدن قهرمانان چشم به پرده سینما دوخت .. روزگاری نه چندان دور مردم یک شهر با صدای زیبای آوازخوانی دوره گرد به رویا می رفتند و دلشان خوش میشد ولی اکنون یکنفر با شنیدن صدای تمام خواننده های  جدید شهر با کابوس ها همراه میشود .. نوازنده ها سمفونی مرگ مینوازند و خواننده ها برای محبوب شدن آهنگ غم را با صدایی گریان میخوانند .. مردم ایمان آدمها را چشم هایشان تخمین میزنند و هیچکس برای پاکی قلب و صداقت گفتار آدمهای مست دست نمیزند .. دنیای جدید دیگر بس است .. بیایید قدیمی زندگی کنیم ..
عبدالله خسروی

[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 17:32 ] [ عبدالله خسروی ]
آسمان بی نهایت زیباست و دنیا پر از آوازهای قشنگ و شاد .. فرصت رقصیدن با زندگی در باورهای ماست .. قشنگترین خوشبختی پنهان شده زندگی رقص آشکار با کلمات زیبای خداست .. درک حضور خدایی مهربان و شاد و داشتن خانه ای به رنگ بهشت روی همین زمین در خیال رهای ما و نداشتن ترس از باورهایی است که بصورت ارثی به ما رسیده اند .. گاهی لازم است غیر از مراسم مرگ در خانه های خدا جشن های شاد تولد بگیریم  و بر روی دیوارها بجای اعلامیه ترحیم مژده تولد هم پخش کنیم .. آنوقت است که سن زندگی های شاد بالا میرود و شهر پر از مومن هایی با چهره های بشاش میشود .. ارزش دین به آزاد بودن باورهای آن است .. نمیتوان از پرنده ای که آن را در قفسی اسیر کرده ایم انتظار پرواز داشت .. پیام دین باید با آواز باشد نه فریاد .. باورها وقتی ترس داشته باشند دیگر کابوس هستند .. برای فرار از کابوس ها رنگ افکارت را عوض کن و در سرزمین های زیبای ذهن با خیال های شیرین و پر از ترانه زیبا برقص .. گاهی در تنهایی هایت برای خدا ترانه بخوان و با ایمان به زندگی لبخند بزن .. پشت تمام  آدمهای خوشحال خدا شاد و مهربان ایستاده است ..  
عبدالله خسروی

[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 16:25 ] [ عبدالله خسروی ]
زندگی میان مردمان خاموش معنایی ندارد همچنان که باد با چراغ خاموش کاری ندارد .. در تنهایی ها به حال خودم زار میزنم .. این دل نوشته ها پر از درد و تنهایی است .. در شهر بیکسی ها با خیال خودم پرسه میزنم .. میان مردمانی که از جنس سکوت هستند و سکوتشان را گاه صدای پک زدن به سیگارشان می شکند .. اکثر مردم حرفهایان را به دود میزنند چون میدانند پا به پایشان میسوزد .. زندگی پر از رنگهای شاد و زیباست و میان این همه رنگ سهم ما سیاهی است .. میدانی سیاهی پر از درد ، حرف و شعارهای دروغین است .. سیاهی انکارش بیشتر از دروغ های سپیدش درد دارد .. باید از سکوت در سیاهی گریخت .. تن خسته ام هوای رفتن دارد و روح زخمی ام عشق پرواز ..
عبدالله خسروی

[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 11:42 ] [ عبدالله خسروی ]
زندگی حسرت کاش ها نیست .. فرصت بودن هاست .. عشق ، امید و شادی قانون استفاده از فرصت هاست .. آدم ها اگر درست هدایت شده باشند و بجای ترس از باورها به آن ها ایمان داشته باشند در مسیر تکامل و خوشبختی با افکاری باز و آزاد و چهره هایی بشاش و لب هایی پر از لبخند و آواز خوش زندگی تا انتهای مسیر را راست و با آرامش طی می کنند و از دایره انسانیت خارج نخواهند شد .. تا وقتی از سیاهی شب و کابوس مرگ حدیث های مکرر بخوانیم به ارزش روز و زیبایی زندگی پی نخواهیم برد .. آنگونه آیه ها را بخوانیم که یاس از دلها بیرون رود وچراغ روشن ایمان و امید وارد خانه ها وقلب انسان ها شود .. خداوند مهربان زیباترین نشانه و آیه است و دنیا و این همه نعمت و قشنگی های بی حد و حصرش نشانه ای از اهمیت و ارزش والای زیبا زیستن است .. زندگی شیشه نیست که با اولین سنگ بشکند زندگی داشتن خانه ای سبز در قلب آدم هاست ..
عبدالله خسروی

[ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 ] [ 12:36 ] [ عبدالله خسروی ]
اینجا شهر گناه است .. گناهکار نباشند به گناه فکر می کنند .. آدمهایش از چاردیواری خانه شان تا خیابان کلی باهم تفاوت دارند .. از خانه هایشان زندان ساخته اند و در بیرون آزاد رفتار می کنند و از برابری حقوق زن و مرد کلی حرف وشعار قشنگ ردیف می کنند .. بعضی ها از دیدن رقص خواننده زنی در ماهواره با سرعت رو برمیگردانند ولی کمی دورتر در شلوغی خیابان ها و بازار داغ عروسک ها هیز نگاه می کنند و با اسکناس هایشان به فاحشه ها چشمک میزنند .. عده ای هم از آزادی کراواتش را می بندند و با لبخندی بر لب ترانه رهایی میخوانند ولی در خلوت برای دربند کردن افکار روشن و منحرف کردن نسل جوان از مسیر حقیقت از آدمهای سایه کلی سود میگیرند .. بعضی ها بجای ریش ریشه میزنند و عده ای بنام دین برای شیطان مزدوری می کنند .. آدمها برای رسیدن به لذت خودشان همه کاری می کنند .. وقتی چیزی را زیبا می بینند برای رسیدن به آن حاضرند خودشان را کثیف کنند .. کسانی هستند برای داشتن خانه ای در بالای شهر سقف چند خانه کوچک در پایین شهر را خراب می کنند .. وقتی نگاهها هیز باشد افکار هرزه میشوند و دلهای تشنه بجای یافتن چشمه به سراب میرسند .. اشتباه از آنجاست که این روزها سکه ها جای ایمان را گرفتند .. برای رسیدن به سرزمین ایمان باید از شهر گناه رد شد ..
عبدالله خسروی

[ جمعه دهم مرداد 1393 ] [ 18:44 ] [ عبدالله خسروی ]
تو خونه نشسته بودم که یکی از دوستام زنگ زد و بعد از احوالپرسی گفت : فلانی الان کجایی ؟!!!
با خودم گفتم این که زنگ زده خونه و میپرسه کجایی حتما تازگیها بالاخونه اش رو اجاره داده خل وچل ها .. جوابدادم : الان تو قطارم و تو راه تبریزم
با تعجب پرسید : به سلامتی .. کی رفتی ؟
گفتم : دیروز
گفت : حالا واسه چی رفتی ؟ تفریحی یا سفر کاری ؟
جوابدادم : نه به قصد زیارت رفتم
انگار متعجب شده باشه سریع پرسید : زیارت کدوم امام
گفتم : امام رضا
گفت : واسه من هم دعا کن
جوابدادم : فلانی تو وضع روحی ات خرابه .. کار تو از این حرفا گذشته .. مستقیم باید برم خانه خدا واسه شفات
خندید وگفت : راستی داداشت پیش نیست .. هرچی زنگ زدم گوشی اش تو دسترس نبود . باهاش کار دارم
گفتم : اتفاقا با هم هستیم .. ولی الان رفته رو سقف قطار
با تعجب پرسید : واسه چی رو سقف قطار .. خطرناکه ..
جوابدادم : آخه تو کوپه ها باران شدیدی می باره و هوا هم سرده .. رفت رو سقف قطار تا  آفتاب بهش بخوره و گرم بشه
مکثی کرد وگفت : سوغات ما یادت نره .. اصلا سوغات تبریز چی هست ؟
گفتم : گز اصفهان
گفت : حالا شوخی کردم .. چیزی نمیخوام .. مزاحمت نمیشم .. شب بخیر
هاج و واج به ساعت و بیرون اتاقم نگاه کردم .. ساعت دو بعدظهر بود و هوا آفتابی و داغ ..

عبدالله خسروی

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 16:48 ] [ عبدالله خسروی ]
شب عجیبی است و پر از رمز ورازهای عاشقانه .. آسمان نورانی است .. به خیال آسمانی ام میزند فرشتگان در فضای پر از ایمان این شبها آزادانه پرواز می کنند و گناهان ما بنده های گناهکار را جارو می کنند  .. حال غریبی دارم .. انگار گمشده ای را در این شب های آرامش پیدا کرده ام .. این حس را صادقانه و عاشقانه باور دارم .. دست پر مهری در فضای سینه به تنگ آمده ام عطر ملکوت پخش میکند .. چه شوقی دارد حرف زدن با خدا .. قطرات اشک بی اجازه و با شوق از چشمانم لیز میخورند و از گونه های خیس شده ام سرازیر میشوند .. دلم گوشه چشمی از نگاه پر مهر ارباب آسمان ها و زمین میخواهد .. نگاهم کن خدایا .. از سنگینی گناهانم شرمنده ام .. هر وقت از یادت دور شده ام روی همین زمین صاف زمین خورده ام .. سالها از پی آدمها دویدم و به آرامش نرسیدم اما هر وقت گرفتار میشوم بی بهانه و مخفیانه دستم را میگیری .. از قدر پارسال یکسال گذشت و من شکسته زندگی کردم  خدایا .. در کوچه های پر فریب دنیا گول خورده ام .. اگر حقی را ضایع کرده ام و دلی را شکسته ام در این شب مغفرت عفو کن و سرنوشت امسالم را نیک رقم بزن .. میدانم برای بخشیدن دنبال بهانه هستی .. به حرمت این شب های پر منزلت و مولایم علی از خطاهای ما بنده های گناهکار بگذر و درهای توبه و رحمت را بر روی ما باز کن .. اجاز میخواهم خدایا .. اسم این چند سطر را بگذارم .. طپش قلبی برای دوست ..
عبدالله خسروی

[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 3:52 ] [ عبدالله خسروی ]
تنها که میشوی زود دلتنگ میشی و دلتنگی شبیه آتش زیر خاکستر است .. درست زمانی که فکر میکنی همه چیز تمام شده ناگهان خاطرات بیصدا می آیند و تمام وجودت را آتش می زنند .. بعضی وقت ها مجبوری با آنکه بغض داری بخندی فقط برای اینکه در برابر باد روزهای سوخته دیروز زمین نخوری .. آتش نگاهی گذشته ام را روشن کرد و امروز بعد از رفتنش روی خاکستر یادش نشسته ام .. سیگار خاطرات دیروز امروزم را سوزانده است .. دلم آ...ه میکشد و از حرفهایم دود بلند میشود .. به گمانم نامشان درددل است .. از خانه تنهایی ام گریزانم و میان این شهر بزرگ و آدمهای شلوغش جای آرامی برای نشستن پیدا نمیکنم .. انگار روی گسل زلزله راه میروم .. تو هم میدانی انگاری من دلتنگ شده ام .. آنروز بهاری که دلم زیر آوار نگاهی فرو ریخت و دل اربابم شد به خیال شیدایم خطور نمیکرد روزی روی ویرانه های شهر عشق با صدای شکست دلم چون مجنون آواره خیابان های روز و کوچه های شب شوم .. این روزها آشنایانم را می بینم و به حرکت لبهایشان لبخند میزنم اما زبانشان را نمی فهمم .. چهره ها همه غریبه و چراغ های زندگی همه قرمز شده اند .. حالم را که میپرسند میگویم بد نیستم چون حوصله اش را ندارم بگویم خوب نیستم .. سخت وتلخ میگویم من وارث یک دل شکسته ام .. آدمها وقتی احساسشان را می بازند میمیرند .. گاهی دلتنگی داشتن اتاق تاریکی در انتهای دنیاست ..
عبدالله خسروی
[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 10:38 ] [ عبدالله خسروی ]
درباره وبلاگ

سلامی گرم به گرمی آفتاب ، به وسعت دریا .امیدوارم در هر جایی از دنیا که باشی و هر جایی که از ایران هستی دلی پر از مهر و عشق داشته باشی . من عبدالله خسروی نویسنده هستم وامیدوارم بتونم با نوشته هام لحظات خوب ومفیدی را برای شما به ارمغان بیاورم .
نظر یادتون نره .دوستان عزیز تمام مطالب وبلاگ نوشته خودم هستند و ابتدا ثبت میشوند و بعد در وبلاگ به اشتراک گذاشته میشوند . استفاده مجاز از مطالب وبلاگ با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است .. بدون ذکر منبع مجاز نمیباشد و پیگرد قانونی دارد ..
09377937073
امکانات وب

//Disable select-text script (IE4+, NS6+)
مدل لباس
//Exclusive permission granted to Dynamic Drive to feature script function disableselect(e){ return false } function reEnable(){ return true } //if IE4+ document.onselectstart=new Function ("return false") //if NS6 if (window.sidebar){ document.onmousedown=disableselect document.onclick=reEnable } src="http://blogfa.com/images/smileys/26.gif" width=18 height=18> دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
بک لینک فا